خلاصه داستان :
داستان فیلم درباره زنی همراه با دو فرزندش به شهر خود سفر میکند تا در مراسم عروسی خواهرش شرکت کند. اما او به زودی متوجه میشود باید... ...
کانگ تهجو، جراح مغز و اعصاب سابق که اکنون بهعنوان مدیر یک بیمارستان فعالیت میکند، پس از ربوده شدن همسرش درست پیش از نهایی شدن طلاقشان، ناچار میشود با یک مجرم خطرناک روبهرو شود. او برای نجات زنی که زمانی شریک زندگیاش بوده، باید بار دیگر با گذشته، تواناییهایش و تهدیدهایی مرگبار مقابله کند؛ مأموریتی که سرنوشت هر دوی آنها را تغییر خواهد داد.
داستان درباره دو دوست صمیمی به نامهای «بابی» و «رومی» است که بهطور اتفاقی دروازهای به دنیایی دیگر باز میکنند. این اشتباه، شهر ساحلی محل زندگیشان را به کانون هجوم موجودات وحشتناک و مرگبار تبدیل میکند. آنها برای نجات شهر، باید علاوه بر مبارزه با هیولاهای واقعی، با ترسها، ضعفها و چالشهای درونی خود نیز روبهرو شوند.
داستان درباره دختری جوان است که پس از از دست دادن پدر و مادرش، تحت سرپرستی عمویش که یک مرکز خرید را اداره میکند، بزرگ شده است. اما پس از مرگ ناگهانی عمو، او با حقیقتی تکاندهنده درباره گذشته و کسبوکار خانوادگی روبهرو میشود و ناخواسته وارد ماجرایی پر از اکشن، توطئه و خطر میشود که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
زندگی سرهات زمانی از هم میپاشد که از راز بزرگی باخبر میشود که همسرش براک سالها آن را پنهان کرده است. همزمان، آشنایی او با زینب، زنی جسور و متفاوت، سرنوشتش را وارد مسیری تازه میکند. این برخورد غیرمنتظره، سرآغاز طوفانی از رازها، احساسات و تصمیمهای سرنوشتساز است که زندگی همه آنها را برای همیشه تغییر خواهد داد.