خلاصه داستان :
بانگاری دادا میخواهد دخترش کیاران با یک گانگستر ازدواج کند. ولی کیاران عاشق راج که مردی ثروتمند است میشود. که برای متقاعد کردن پدرش، برای زمانی نقش یک گانگستر را بازی کند. ...
یک زوج خوشبخت و خوشبختِ متأهل با تهدیدی فزاینده روبهرو میشوند؛ زمانی که مکس کیدی، جنایتکار بدنامی از گذشته آنها، از زندان آزاد میشود و در پی انتقام برمیآید.
وقتی یک غول دنیای مالی ناگهان خود را طلاقگرفته و بیکار مییابد، برای سر پا ماندن، شروع به دزدیدن از همسایههای ثروتمندش میکند. دزدیدن از حلقه اجتماعی خودش بهطرز عجیبی برایش هیجانانگیز است.