بستن
فضانورد یک فیلم در ژانر ترسناک, علمی تخیلی و هیجان انگیز به کارگردانی Jess Varley و تولید 2025 در آمریکا است. از بازیگران این فیلم می توان به Gabriel Luna, Kate Mara و Laurence Fishburne اشاره کرد.
وقتی یک فضانورد پس از سقوط به زمین بازمیگردد، ژنرالی او را برای بازپروری و آزمایش در قرنطینه قرار میدهد. اما با رخ دادن اتفاقات نگرانکننده، او به این باور میرسد که شاید چیزی فرازمینی او را تا خانه دنبال کرده باشد.
دانلود از سایت تنها با IP ایران امکانپذیر است، در صورت استفاده از VPN آن را خاموش کنید.
«فضانورد» ساختهی یوهان رنک، فیلمی نیست که بخواهی در هیاهوی بلاکباسترهای فضایی تماشا کنی. این اثر بهجای شلیک لیزرها، با زمزمهی وجدان انسان سروکار دارد. در دنیایی که سینمای علمیتخیلی اغلب به نمایش فناوریهای آینده میپردازد، رنک تصمیم گرفته فضا را به استعارهای از ذهن انسان بدل کند — خلأیی بیانتها که در آن عشق، پشیمانی و ترس پژواک مییابند. فیلم از همان دقایق نخست، تماشاگر را به آرامی وارد جهانی میکند که هم آشناست و هم غریب. سفینهای در حال حرکت در سکوت فضا، مردی تنها در میان صدای نفسهایش، و پیامی از زمین که کمکم به خاطره تبدیل میشود. این سکوت، پر از حرف است — حرفهایی که دربارهی ماهیت انسان، رابطهها و شکنندگی احساسات میگویند.
در ظاهر، فیلم دربارهی مأموریتی فضایی است. اما در لایهی زیرین، «فضانورد» بیش از آنکه داستانی از فضا باشد، سفر درونی انسانی است که از خودش دور افتاده. آدام سندلر در نقش «یانا ریکا»، فضانوردی است که در مأموریتی تنها به اعماق کیهان فرستاده شده. اما هرچه فاصلهاش از زمین بیشتر میشود، فاصلهاش از خودش نیز عمیقتر میگردد. فیلم از لحظهای به بعد، با ترکیب صحنههای واقعگرایانه و تخیلی، ذهن و واقعیت را در هم میآمیزد. بیننده نمیداند چه چیزی حقیقت است و چه چیزی زادهی ذهن این مرد تنها. همین ابهام، بخش مهمی از جذابیت فیلم است. رنک از فضا بهعنوان بوم نقاشی ذهن استفاده میکند؛ جایی که احساسات انسانی شکل تازهای به خود میگیرند.
بازی آدام سندلر در «فضانورد» شاید نقطهی اوج دوران حرفهایاش باشد. او نه با کمدی و شوخی، بلکه با سکوت و نگاه حرف میزند. چشمانش پر از حسرت و ترس است، و حرکات کند و حسابشدهاش به مخاطب میگوید که این مرد، بیشتر از فاصلهی فیزیکی، از درون خودش دور شده است. کری مولیگان در نقش همسر او، حضوری کوتاه اما تعیینکننده دارد. رابطهی میان آن دو بر پایهی نامهها و تماسهای ضبطشده است؛ رابطهای که بیشتر شبیه گفتوگو با روحی دوردست است تا انسانی زنده. این دوگانگی بین حضور و غیاب، میان عشق و فراموشی، همان چیزی است که فیلم را از آثار مشابه متمایز میکند.
یوهان رنک (که پیشتر در سریال «چرنوبیل» تواناییاش در ساخت اتمسفرهای پرتنش را نشان داده بود) در اینجا با زبان تصویر به فلسفه میرسد. هر قاب از فیلم مثل تابلویی است از سکوت و اندوه. استفاده از رنگهای سرد و تضاد میان تاریکی فضا و نورهای درخشان داخل سفینه، حس روانی خاصی ایجاد میکند — گویی بیننده خودش در خلأ شناور است. فیلم از جلوههای ویژه به شکل ظریف و کنترلشده استفاده میکند. خبری از صحنههای اکشن عظیم نیست؛ اما هر شات فضایی آنقدر دقیق و شاعرانه است که میتوان ساعتها به آن خیره شد. موسیقی مینیمال و گاه ناپیدا، با ریتم نفس کشیدن قهرمان هماهنگ است و بهجای راهنمایی، سکوت را تفسیر میکند.
«فضانورد» سؤالی اساسی مطرح میکند: اگر انسان همهچیز را پشت سر بگذارد، در تنهایی محض چه باقی میماند؟ آیا عشق هنوز معنا دارد وقتی هیچکس برای دیدنش نیست؟ فیلم در این مسیر، به تأملی شاعرانه در باب ماهیت آگاهی، تنهایی و بخشش تبدیل میشود. موجود مرموزی که در میانهی فیلم ظاهر میشود، استعارهای از وجدان یا شاید بازتاب ذهن قهرمان است — صدایی که از درون او میآید تا گذشته را بکاود و معنای زندگی را در دل مرگ بیابد. درواقع، فیلم بیشتر از فضا دربارهی انسان در جهان مدرن است: انسانی که در میان میلیونها ارتباط مجازی، از نزدیکترین آدمها فاصله گرفته و به سکوت پناه برده است.
بسیاری تصور میکردند آدام سندلر برای چنین نقشی بیش از حد کمدین است، اما او با این فیلم ثابت میکند که میتواند با سکوت، همان اندازه تأثیرگذار باشد که با شوخی. در نگاه او هم پشیمانی هست، هم عشق، هم اضطراب. او بهجای اینکه فضانوردی قهرمان باشد، انسانی شکستخورده است که به آسمان پناه برده تا خودش را باز یابد. کری مولیگان نیز در نقش زنی که میان عشق و رهایی در نوسان است، تصویری انسانی و دردناک خلق میکند. او زمینیترین بخش این داستان آسمانی است.
یکی از نقاط قوت «فضانورد»، ابهام هوشمندانهاش است. فیلم به بیننده نمیگوید چه چیزی واقعیت دارد و چه چیزی خیالی است. آیا موجود همراهش واقعاً وجود دارد؟ یا زادهی ذهنی خسته از تنهایی است؟ پاسخ را نمیدهد، چون هدفش طرح پرسش است، نه حل آن. تم اصلی فیلم، پذیرش گذشته و بخشش خود است. فضا تنها استعارهای برای ذهن است؛ هر ستاره، یادآوری از خاطرهای فراموششده، و هر موج رادیویی، فریادی از درون. «The Astronaut» نه دربارهی سفر به کهکشانهاست، نه دربارهی نجات دنیا. این فیلم دربارهی سفر درونی انسان است — دربارهی روبهرو شدن با خود در سکوت مطلق. اثری آرام، عمیق و شاعرانه که با گذر زمان در ذهن بیننده تهنشین میشود. این فیلم برای کسانی است که از سینما تنها سرگرمی نمیخواهند؛ بلکه به دنبال تفکر، حس و تجربهاند. مانند نگاهی به آینهای در تاریکی است، جایی که شاید برای نخستینبار، خودت را ببینی.
هیچ نظری برای نمایش وجود ندارد