خلاصه داستان :
یک سرآشپز جاه طلب رستورانی را در یک املاک دورافتاده باز می کند که در آن با هرج و مرج آشپزخانه مبارزه می کند، شک و تردیدهای خود را از بین می برد... ...
پس از آنکه گروهی از گردشگران در باتلاقهای لوئیزیانا راه خود را گم میکنند، برای نجات جانشان مجبور میشوند با یک اسب آبیِ وحشی و رهاشده که بیرحمانه حمله میکند، مبارزه کنند.
طدوقلوها، آلفی و الیز، در شب کریسمس ساعتی جادویی به نام «ساعت آرزوها» پیدا میکنند. اما خیلی زود «جمعآورنده آرزوها» آنها را به سرزمین موزیکال «گاهیاوقات» میبرد؛ جایی که درمییابند هر آرزویی پیامدها و عواقب خودش را دارد.