خلاصه داستان :
حنا در دهکده ای کوچک همراه با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می کند. مادر کاتری برای شغل از فنلاند به آلمان رفته است و کاترین در انتظار دیدار دوباره مادرش روزها را سپری می کند. ...
مجموعهای است که داستان گروهی از دانشجویان جوان آکادمی استارفلیت را دنبال میکند؛ کسانی که در مسیر تبدیل شدن به افسران استارفلیت، با دوستیها، رقابتها و روابط عاشقانه دستوپنجه نرم میکنند. در همین حال، تهدیدی مرموز آکادمی و فدراسیون را در معرض خطر قرار میدهد.
سال 1993 است و لحظه شهرت تد خرس به پایان رسیده است و او را با بهترین دوستش، جان بنت 16 ساله، که در خانه ای طبقه کارگر در بوستون با پدر و مادر و پسر عمویش زندگی می کند، رها کرده است...